![]() |
![]() |
|
|
هرچی عکس خواستید بگید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آبان 1388ساعت 14:52 توسط علی امیری |
|
|
ببخشید ممکن با شما نبودنم
به ماه کشیده باشد
کتاب خدای جنگ-کتاب مورتال کمبات-کتاب حیوانات-کتاب الکس
اگر از این کتابها خواستید داخل نظر بگید خودم نوشتم بخاطر این گفتم چون می خوام ملت کتاب خون داشتم راستی بی کار نبودم کتاب نوشتم میخواستم بگم کتاب چی؟چرا کتاب میخونیم راستی کتبها یادتون نره
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آبان 1388ساعت 14:43 توسط علی امیری |
|
|
یک روز فوتبال داشتیم از خوش حالی شعرمیخواندند در خانه بازه سوسانوآهنگ گذاشته تسو دار میرقصه صداشو کم کن پیرم سه روز دیگ میمیرم جومونگ میگه چه بهتر باسوسانو میکنم ازدواج ورزش که رفتیم لباس ورزشی پوشیدم افتادم پام زخم شد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 21:32 توسط علی امیری |
|
|
هر روز دیر میرسم مدرسه کرد پوشیدم آن را در تشکم قایم کردم وشلوار خانه ام را زیر بالشتم . صبح دیگر راحت بودم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 13:41 توسط علی امیری |
|
|
سپیده دخت داییم است. آن و خواهرم باهم نمی سازند . وقتی دعوا میکنند مشت تو صورت هم هست که مادرش برایش مینویسد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 22:35 توسط علی امیری |
|
|
سلام بببخشی چند ماهی باهاتون نبودم سرم شلاغ بود
ناگهان چیزی قلقلکم داد مورچه است باخودم گفتم مورچه به این بزرگی ناگهان دردست خود سوسک بزرگی دیدم مثل تام به سخف چسبیده بود |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 19:21 توسط علی امیری |
|
|
که پروانه راآفرید به روی دوتا بال او
خدایی که با یاداو لب غنچه ها بازشد
پراز شعروآواز شد خدایی که پرواز را
لباسی هم ازجنس پر برای تنش دوخته |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آبان 1387ساعت 0:57 توسط علی امیری |
|
|
برروی ابر پاره هزارنامه ی خیس هزار خط ستاره
کنار نامه هایش خدا نوشت یک دوست وماه گرد کامل نشان نامه ی اوست خدا کند ببارد به دل سلام و لبخند به پست من نیفتد کسی به جز خداوند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 0:40 توسط علی امیری |
|
|
نوشته اموزگار اغازهر نوشته بنام پروردگار ******* خش خش برگ پاییز ازبهترین سرودها سلام به اموزگار والاترین درودها ****** همپای هر بهاراست لباس اولی ها پر ازرنگ اناراست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 16:13 توسط علی امیری |
|
|
خواهرم اسمش مناست او مدام در حال جنب و جوش است تا حالا20بار چنگم زده ولی بعد میگه: داداش اشکال نداره. وبعد دست می ندازه دورگردنم وبامن دوست میشه او هر روز یک نفررا اذیت میکنه ویا یک خراب کاری میکنه خلاصه خرابکار است. ولی وقتی میریم جایی که نا آشناس مثل پارک از چشم ما دور میشه وقتی میریم دنبالش قهر میشه اگرهم نریم کتک خورده برمی گرده. ولی بعدش پررو میشه.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 9:3 توسط علی امیری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من نه سال دارم امسال کلاس چهارم هستم قرار است یک روز مهندس کامپیوتر شوم
|
| پیوندهای روزانه |
|
بازیهای جزاب آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
رمریک دل نوشته های من عسل فقط کتاب علم تفریح عاشقانه ها سپیده |
|
RSS
|